زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه ششم

سلام عزیز دل مامان خوبی گلم اول یه بوووووووووووووووس گنده بکنم از راه دور دلم حال بیاد گل من دیروز یه روز خیلی بد بود  خیلی بـــــــــــــــــد البته اخرش که بابایی و مامانی اومدن خیلی خوب شد و خوش گذشت   مامانی میگفت میخوام یه گوشی بخرم که بتونم عکس نی نی الی رو توش بذارم یعنی تو الهی قربونت برم که نیومده همه عاشقتن  اگه منو دوست نداری و نمیای حداقل به خاطر مامانی و بابایی بیا به بابایی عکسای اتلیه باران قلنبه رو نشون دادم  یادته که چند روز پیش با هم رفتیم به وبلاگش سر زدیم و واسش رای دادیم بابایی هم خیلی خوشش اومد از الان قرار گذاشتیم که هر وقت به دنیا اومدی بریم ازت عکسای خوشمل بگیریم فدای عزیزم بشم ...
28 شهريور 1391

نامه پنجم

  سلام مامانم چجوری باید بوست کنم و نازت کنم که کیف کنم وقتی ندارمت دیدی عموت دیشب چیکار کرد؟؟؟؟    دیگه دوستش ندارم ریحانه رو خیلی دوست دارم ها  ولی عموت کاری کرد که دیگه بغلش نکنم فدات بشم  اخه تو چرا نیستی که من اینقدر غصه نخورم اگه تو بودی بعد از اینکه عموت دخترش رو ازم پس میزد میومد  یه عالمه تو رو بوس میکردم اینقدرررررررررررررررررررررررر بوست میکردم که از حال برم  اینقدر که همه بفهمن خودم یه جیگر ناز ناز ناز دارم ولی خب ندارمت................  
24 شهريور 1391

نامه چهارم

سلام عزیز مامان خوبی گلم ای کاش واقعا حضور داشتی تا میبوسیدمت   تا لمست میکردم و بهت عشق میورزیدم این هفته زن عموت و دخترش میان خونمون دیگه داره این حس بی تفاوتی به  غبطه تبدیل میشه خیلی دلم میخواد داشته باشمت دعا کن بابایی زیاد غصه نخوره که تو رو نداره   بووووووووووووووووووووووس  از مامان و بابا بــــه  عشق نیامده تو زندگیمون
21 شهريور 1391

نامه سوم

عزیز دلم سلام دیشب خیلی خوابم میومد  بعد از حرف زدن با تو خوابیدم   اما تو حتی تو خواب هم مامانت رو تنها گذاشتی و نیومدی پیشم   دوستت دارم  راستی از قالب وبلاگت خوشت اومد؟؟؟؟  اون کتابا همه حرفای منه به تو که کتاب شده  و تو داری میخونی   میشــــــــــــــــــولک من
19 شهريور 1391

نامه دوم

سلام خوبی عزیزم  دلم طاقت نیاورد باهات حرف نزنم  احساس میکنم امشب تازه پیدات کردم  شاید هم به دنیات اوردم امروز رفته بودیم خونه خاله رمله  جات خیلی خالی بود   همه یه نی نی داشتن و من بی تو رفته بودم خاله راحله ازم پرسید چرا من نی نی ندارم  منم خندیدم  نمیتونستم بگم که درد من و تو  یکیه گلم تو غصه نخوری یه وقتا یه وقت دلت واسه مامانت تنگ نشه هااااااااا مثل اینکه جات خیلی خوبه تو خوب باش   منم خوبم امروز بابا کلافه بود  الهی من قربونش برم که اینقدر صبر داره یادت نره ها اول بابات رو دوست دارم بعد تو رو حالا یه بوس خوشکل بده مامان و برو بخواب  (البته اگه این مام...
18 شهريور 1391

نامه اول

سلام عزیزم شاید اولین باره که باهات حرف میزنم  شاید اینجوری حضورت رو حس کنم حضوری که چهار ساله غایبه عزیز دل مامان وقتی اینجوری صدات میکنم گریم میگیره  کلمه مامان برام غریبه  احساس میکنم هیچوقت کسی مامان صدام نخواهد کرد عزیزکم دلم خیلی گرفته کلمات دارن بهم فشار میارن  یه دنیا حرف نگفته است که با تو باید زد یه دنیا خوشی و ناخوشی این اولین نامه منه   زیاد خسته ات نمیکنم شب خوش
18 شهريور 1391
1